تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی شهید محمدرضا تورجی زاده - شهدا تاریخ مصرف ندارند...!!!

پایگاه اطلاع رسانی شهید محمدرضا تورجی زاده
 
می رویم تا انتقام سیلی زهرا بگیریم...

امروز دلم خیلی گرفته بود.




امروز دلم خیلی گرفته بود.

برای اینکه دلم آروم بشه مثل همیشه رفتم پیش حاجی. وقتی که می رسی از در که وارد میشی انگار وارد گلستان شدی بی خود نیست اسمش گلستانه. انگاری دلت  پشت خیمه حسینیه گلستان هدایت میشه. زیارتنامه خوندم. اما اول به شهدای دیگه و علمای تخت فولاد سر زدم و بعد رفتم  کنار مزار حاجی، حاج حسین. از دور که عکسش با اون لبخند زیباش رو دیدم یه آرامش خاصی پیدا کردم.



الحمدالله کنار حاجی همیشه شلوغه ، برای همین عقب نشستم و درد دل و نجوا کردم. اگر کسی برای بار اول بیاد فکر میکنه اینا که اینطور کنار مزار حاج حسین می شینند و ضجه می زنند نسبت نزدیکی با حاجی دارند مثلا فرزند حاجی یا برادر و خواهر حاجی یا همرزم حاجی ، اما نه اینها نسبتشون با حاجی نسبت عشقه یعنی وقتی با حاجی حرف میزنند احساس آرامش می کنند و یقین دارند که حاجی صداشون را می شنوه و پاسخشون رو میده ، وقتی به کنار حاجی نگاه می کنم و تمثال زیبا و پر از نور حاج احمد کاظمی رو می بینم به حاجی می گم: حاجی ببین حاج احمد چطور بعد از چند سال به مراد دلش رسید ، خدا شهادت را نصیبش کرد و در کنار تو آرمید ، دعا کن من هم به خیل شما بپیوندم حاجی باور کن خیلی دلتنگم بعضی وقتها از دلتنگی برای خودم میخونم یا با یاد شهدا صفا میکنم ، کسی که جنون عشق شما و راه شما فراگرفتش دلتنگ میشه و کاری هم به حرف دیگران نداره. هرسال که از عمرم میگذره میگم نکنه دیر بشه نکنه دیگه شهادت نصیبم نشه کاشکی همه برام دعا می کردند تا اگه دعای خودم مستجاب نمیشه حداقل دعای دیگران در حقم مستجاب میشد.






طبقه بندی: خاطرات زیبا از تفحص شهداء، 
برچسب ها: شهید تورجی زاده، محمدرضا تورجی زاده، یازهرا، اخبارکاشان،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 اسفند 1391 توسط دیوانه شهید تورجی زاده (اهل کاشانم)
طراح قالب : { معاونت سایبری موسسه فرهنگی شهید محمدرضا تورجی زاده کاشان}