تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی شهید محمدرضا تورجی زاده - توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها گره گشای عبور از میدان مین...

پایگاه اطلاع رسانی شهید محمدرضا تورجی زاده
 
می رویم تا انتقام سیلی زهرا بگیریم...

اواخر سال شصت بود دقیقا یادم نیست آن روز مناسبتی داشت یا نه ولی می دانم بچه های گردان را جمع كرد كه برایشان حرف بزند. ابتدای صحبتش مثل همیشه گفت السلام علیك یا ایتها الصدیقه الشهیده سیده النسا العالمین.


بغض گلویش را گرفت و اشك تو چشماش جمع شد همیشه همین طور بود اسم حضرت زهرا را كه می برد اشكش بی اختیار جاری می شد گویی همه وجودش عشق و ارادت بود به اهل بیت عصمت و طهارت.

موضوع صحبتش حول وحوش امداد های غیبی می گشت لابلای حرفاش خاطره قشنگی هم تعریف كرد خاطره ای از یكی عملیات ها گفت:

شب عملیات آرام و بی سر و صدا داشتیم می رفتیم طرف دشمن سر راه یكهو خوردیم به یك میدان مین، خدایی شد كه فهمیدیم میدان مین است وگرنه ما گرم رفتن بودیم و هوای این طور چیز ها را نداشتیم. بچه های اطلاعات عملیات اصلا ماتشان برده بود آن ها موضوع را زود تر از من فهمیده بودن، وقتی به ام گفتند خودم هم ماتم برد. شب های قبل كه آمدیم شناسایی چنین میدانی ندیده بودیم تنها یك احتمال وجود داشت آن هم این كه كمی راه را اشتباه آمده باشیم. آن طرف میدان مین شبح دژ دشمن توی چشم می آمد.

ما نوك حمله بودیم و اگر معطل می كردیم هیچ بعید نبود عملیات شكست بخورد با بچه های اطلاعات عملیات شروع كردیم به گشتن؛ همه امیدمان این شد كه معبر خود عراقی ها را پیدا كنیم. وقتی برای خنثی كردن مین ها وجود نداشت چند دقیقه ای گشتیم ولی بی فایده بود. كمی عقب تر از ما تمام گردان منتظر دستور حمله ما بودند هنوز از ماجرا خبر نداشتند بچه های اطلاعات عملیات خیره- خیره نگاهم می كردند ،گفتند: چی كار می كنی حاجی؟ با اسلحه كلاش به میدان مین اشاره كردم گفتم می بینین كه هیچ راه كاری برامون نیست گفتند یعنی …بر می گردیم؟

چیزی نگفتم تنها راه امیدم رفتن به در خانه اهل بیت بود (علیه السلام ) بود.توسل شدم به خود خانم حضرت صدیقه طاهره (علیهم السلام) با آه ناله گفتم:بی بی خودتون وضع ما رو دارید می بینید دستم به دامنتون یه كاری بكنین.

به سجده افتادم روی خاك ها و باز گفتم:شما خودتون تو همه عملیات ها مواظب ما بودین این جا هم دیگه به لطف و عنایت خودتون بستگی داره.

توی همین حال گریه ام گرفت عجیب هم قلبم شكسته بود كه :خدایا چه كار كنیم؟

وقتی لطف و معجزه مقدر شده باشد و قطعا بخواهد اتفاق بیفتد، می افتد. من هم توی آن شرایط حساس نمی دانم یكدفعه چه طور شد كه گویی كاملا از اختیار خودم آمدم بیرون یك حال از خود بیخودی به ام دست داد، یك دفعه رفتم نزدیك بچه های گردان آماده و متظر دستور حمله بودند یكهو گفتم: بر پا ،همه بلند شدند به سمت دشمن اشاره كردم بدون معطلی دستور حمله دادم خودم هم آمدم بروم یكی از بچه های اطلاعات جلوم رو گرفت با حیرت گفت: حاجی چی كار كردی؟ تازه آنجا فهمیدم چه دستوری دادم ولی دیگر خیلی ها وارد میدان مین شده بودند همان طور هم به طرف دشمن آتیش می ریختند یكی دیگرشان گفت : حاجی همه رو به كشتن دادی!

شك واضطراب آنها مرا هم گرفت یك آن حالت عصبی به ام دست داد دست ها را گذاشتم روی گوشهام و محكم شرع كردم به فشار دادن هر آن منتظر منفجر شدن یكی از مین ها بودم…

آن شب ولی به لطف بی بی دو عالم بچه ها تا نفر آخرشان از میدان مین رد شدند ،حتی یكی از مین ها هم منفجر نشد.تازه آنجا بود كه به خودم آمدم سر از پا نشناخته دویدم طرف دشمن از روی همان میدان مین.

صبح زود هنوز درگیر عملیات بودم.یك دفعه چشمم افتاد به چند تا از بچه های اطلاعات لشكر داشتند می دویدند و با هییجان از این و آن می پرسیدند حاجی برونسی كجاست؟!

رفتم جلوشان گفتم چه خبره؟چی شده؟

گفتند:فهمیدی دیشب چیكار كردی حاجی؟

صداشان بلند و غیر طبیعی بود،خودم را زدم به اون را

عادی وخونسرد گفتم:نه

گفتند می دونی گردان رو از كجا رد كردی؟

پرسیدم از كجا؟

جریان را با آب و تاب گفتند به خنده گفتم : مگه میشه كه ما از روی میدون مین رد شده باشیم؟حتما شوخی می كنید؛دستم را گرفتند گفتند بیا برویم خودت نگاه كن!

همراهشان رفتم دیدن آن میدان مین واقعا عبرت داشت تمام مین ها رویشان جای رد پا بود بعضی حتی شاخك هاشان كج شده بود ولی الحمد لله هیچ كدام منفجر نشده بود.

خدا رحمت كند شهید برونسی را آخر صحبتش با گریه می گفت:بدونین كه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام)توی تمام عملیات ها ما را یكاری میكنند.

محمد رضا فداكار یكی از همرزمان شهید برونسی می گفت :چند روز بعد از ان عملیات دو سه تا از بچه ها گذرشان به همان میدان مین می افتد به محض اینكه نفر اول پا توی میدان مین می گذارد یكی از مین ها عمل می كند و متاسفانه پای او قطع می شود بقیه مین ها را هم بچه ها امتحان می كنند كه می بینند ان حالت خنثی بودن بر طرف شده است.

شهید برونسی تمام فكر و ذكرش درباره عملیات موفق این بود كه می گفت:باید نزدیكی مان را با اهل بیت (علیه السلام ) را بیشتر و بیشتر كنیم و ایمان مان را قوی.






طبقه بندی: خاطرات زیبا از تفحص شهداء،  رمز یازهرا(س)، 
برچسب ها: برونسی، شهید برونسی، حضرت زهرا، میدان مین، گره گشا، عبور از مینها، توسل به حضرت زهرا،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 دی 1391 توسط دیوانه شهید تورجی زاده (اهل کاشانم)
طراح قالب : { معاونت سایبری موسسه فرهنگی شهید محمدرضا تورجی زاده کاشان}