تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی شهید محمدرضا تورجی زاده - مطالب آذر 1391

پایگاه اطلاع رسانی شهید محمدرضا تورجی زاده
 
می رویم تا انتقام سیلی زهرا بگیریم...
بعد از ربع ساعت ناگهان پتوی جلوی در ورودی چادر فرماندهی کنار رفت و جوانی رشید با لباس بسیجی در حالی که در دست خود مقداری ظروف خیس حمل می‌کرد وارد شد.



ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطرات زیبا از تفحص شهداء، 
برچسب ها: مسولان، فراری، بدون غرور، دوست داشتنی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 آذر 1391 توسط دیوانه شهید تورجی زاده (اهل کاشانم)

در کاروان کمک‌های مردمی به جبهه، مادر شهیدی برای رزمنده‌ها لباس می‌دوخت و می‌گفت «فقط یک پسر داشتم که او شهید شده و دارم برای پسرهای دیگرم در جبهه‌ها لباس می‌دوزم...».


 



ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطرات زیبا از تفحص شهداء، 
برچسب ها: لباس، خیاط، مادر خیاط، لباس دوختن،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 آذر 1391 توسط دیوانه شهید تورجی زاده (اهل کاشانم)
موهایش را آشفته می‌کرد و گریه کنان می‌گشت. خانه‌هایی را که پر از عراقی بود، به خاطر می‌سپرد. عراقی‌ها هم با یک بچه خاکی نق نقو کاری نداشتند. همیشه یک کاغذ و مداد هم داشت که نتیجه شناسایی را یادداشت می‌کرد.



ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطرات زیبا از تفحص شهداء، 
برچسب ها: زرنگی، سیزده ساله، جوان،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 آذر 1391 توسط دیوانه شهید تورجی زاده (اهل کاشانم)
پدر شهید "معراج آیینی" گفت: پسرم الگوی اخلاق و منش پهلوانی بود و تحصیل، تهذیب و ورزش را سرلوحه زندگی خود قرار داده بود.

ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطرات زیبا از تفحص شهداء، 
برچسب ها: پدرشهید، شهادت ریبا، رضایت پدر جالب است،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 آذر 1391 توسط دیوانه شهید تورجی زاده (اهل کاشانم)
(تعداد کل صفحات:4)      1   2   3   4  
طراح قالب : { معاونت سایبری موسسه فرهنگی شهید محمدرضا تورجی زاده کاشان}